۩۞۩ مرگ سكوت ۩۞۩
خدایا دوزخت فرداست چرا امروز میسوزم
استشمام خيانت نوين پوسيدن درد در رگهايم
امتداد خوي حيواني را مي تراود.
ضجه هاي مرگ بار
مرثيه ايست بر پايان بکارت
آواي ناقوس شکسته
از کليساي سوخته زخمناک
خونابه هاي گناه از پيشانيشان جاريست
و کبودي التماسهايت
جانشان را خواهد سوزاند
چشمان بي گناهت چگونه تاب آورد ، برهنه شدن گرگ شهوت را
و تن نحيف تو چگونه تاب آورد سنگيني لجن بار حضور مردان نامرد را
قربانگاه سياهت تن زخم خورده ام را به ويراني کشيد
ضيافت شرمناک افول انسانيت
شيون هاي جگر سوزت
طاق آسمان را شکافت........
با شيون و فغان همراه
دست بر سينه ام خواهي نهاد
چشمانت آتش را جلوه ام مي دهد.
و سنگيني گناهم
لبخندي بر لبانت خواهد نشاند.
خواهي آمد
با هزار حيله و نيرنگ
پا بر زندگي ام خواهي نهاد
نفسهايت بغض را در گلويم
زمزمه مي کند
و اجراي قانون .............
خواهي آمد
با بوي تند انجماد و دروغ
لب بر پيشاني ام خواهي نهاد
عظمتت اوج بلندترين نفرين را نويد مي دهد
و رفتن من، مرثيه ايست خاموش اما جاودان
نفرين ،
نفرين بر تو ،
مرگ ،
مرگ بر تو ،
مرگ بر حقيقي ترين حقيقت زندگي
مرگ بر مرگ
در لحظه هايم،
ياد آور
لبخند سياه شيطان است،
که همچون داغ بردگي بر گرده ام
سنگيني خويش را
تحميل مي کند.
هدف غايي
رسالتي است نا شکفته
راهها به آنجا ختم خواهد شد.
رقص ارواح بر بلنداي شعور
به درخشندگي التماس کودکي
مي ماند
به هنگام تجاوز
سلاطين گردن زده
گرفتار در مشت آتشين خاک
آواي غريب خود را زمزمه مي کنند.
بيطوطه اي غريب
با رنگين کمان هفتاد رنگ يگانگي
جوي خون همچنان
ره مي سپارد به سويت
آغوش بگشا . . .
آغوش بگشا . . .
قهقهه مرگ را زمزمه مي کند به هنگامي که
اسطوره هاي نفرت ، چشمانم را از حدقه بيرون مي آوردند.
بوي جنون آميز خون از قلعه تاريک آدميت
به مشام هر هرزه اي مي رسد.......
روحم را بيرون بکش از سينه شکافته شده ام
اي اهريمن سرد.
تا گواهي نباشد
تا مرثيه اي نباشد
بر آنچه ميبينم
| Design By : Night Skin |


